X
تبلیغات
رایتل

مریم خانم, پیرزن 80 و خورده ای ساله ای بود که همیشه لبخند به لبش بود و به هیچکس اجازه نمیداد از بدی و غم حرف بزنه, همیشه ترانه های شاد میخوند. در حضورش هیچکس جرات نداشت پشت سر کسی حرف بزنه. هر خوبی ای که میتونست, در حق هر کسی میکرد. کلید در خونه اش رو خیلیها داشتن و این در, حداقل 10-15 بار در طول روز باز و بسته میشد. بچه میرفت, نوه میومد, عروس میرفت, دختر خواهر میومد... در خونه داخل حیاط باز میشد. حیاطی با یه حوض بزرگ در وسط که دور تا دورش باغچه پر از گلهای رز و شمعدونی و خرزره و تاج خروس و درخت انجیر و چند تا درخت دیگه بود. عصرهای تابستون حیاط رو آب میپاشید و یه موکت روی ایوون پهن میکرد و منتظر بود تا کسی در رو باز کنه و بیاد تو. بعد همه با هم روی موکت مینشستن و شربت آبلیمو و هندونه میخوردن. عیدها بعد از تحویل سال, همه بچه هاش با خونواده هاشون اونجا جمع میشدن و در کنار عطر گلهای شببو و اون گل بنفشها با گلبرگهای کوچیک که اسمش رو نمیدونم و سلام و احوالپرسیها و روبوسیها و شیطنت بچه ها, اینجوری رسماً سال تحویل میشد.


چند سالی بود که آلزایمر داشت. بهتره بگم آلزایمر هم به درد پا و کمرش اضافه شده بود. درد پا و کمری که حاصل بزرگ کردن 9 تا بچه و 20-30 تا نوه و جارو کردن اون خونه بزرگ با جارو دستی و دستمال خیس کشیدن بعد از جارو و خلاصه از اینجور زحمت ها حاصل شده بود. آلزایمر باعث شده بود که دیگه هیچکدوم از اطرافیانش رو درست به خاطر نیاره. بچه های خودش رو هم نمیشناخت, دیگه چه برسه به نوه ها. نوه هایی که به گردن هر کدومشون, بیشتر از پدر و مادر حق داشت. بچه هاش قفل در خونه رو عوض کرده بودند که نکنه خدای ناکرده, مریم خانم بره بیرون و گم بشه. مریم خانم فکر میکرد که شوهرش هنوز زنده است و بچه هاش کوچیک هستن. یه عروسک هم داشت. با وجود همه این چیزها, هنوز هم خوش اخلاق و شاد و مهربون بود و نمیتونست تحمل کنه که کسی حرف بدی به زبونش بیاد.


مامان بزرگ مهربونم, تقریباً یک سال میشه که بین ما نیستین. شاید اگه یه افتخار تو زندگیم داشته باشم, اینه که نوه شما بوده ام. خوش به حالتون که اینقدر خوب بودین. کاش بدونین که این روزها, بی هیچ بهونه ای یاد شما میفتم, مثل وقتی که به سبزه هام آب میدم, یا وقتیکه نسیم بهاری صورتم رو نوازش میده. نمیدونم امسال بدون شما, سال چطوری میخواد تحویل بشه.... جاتون اینجا روی زمین خیلی خالیه, اما توی قلب ما, جاتون برای همیشه محفوظ محفوظه. به هر حال, خوشحالم که این دنیا, بیشتر از این به شما سختی نداد و میدونم که الان جاتون خیلی خوبه و همچنان لبخند میزنین. عیدتون مبارک.

برچسب‌ها: روزمره

[ چهارشنبه 21 اسفند 1392 ] [ 15:38 ] [ آرام ]

[ 2 نظر | چاپ ]