خانه عناوین مطالب تماس با من

داستان زندگی من

داستان زندگی من

درباره من

دانشجوی سال آخر دکترا هستم. یه همسر مهربون هم دارم که دو سال پیش همین موقعها, با اومدنش توی زندگیم, به زندگیم شور و حال دیگه ای داد. قصد دارم اینجا از اتفاقاتی که برام میفته, یا مطالب جدیدی که میبینم, میشنوم, یا میخونم بنویسم. ادامه...

پیوندها

  • بلوط
  • عریانم
  • شیرین
  • فقط من!
  • رد پای زندگی
  • به رنگ زندگی
  • من و گلدونه خانم
  • بعد از بیست و سه
  • فیلم هایی که میبینیم
  • صداهایی که میشنویم
  • می نویسم, مارمولک وار
  • وب نوشته های یک جراح
  • زندگی و پرحرفی های من
  • از روزهایی که گذشت برای روزهایی که می آیند (مریم)

ابر برجسب

روزمره دانشگاه نوستالژی فیلم کار دوست غذا سرما خاطره وبلاگ غم علایق آرزو من بچه

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • کار
  • آپدیت
  • دفاع داخلی
  • سلام
  • مریم خانم
  • مهمانی
  • برای اندیشه
  • اکسپکتورانت - دکسترومتورفان ؟؟؟
  • زمستان و ....
  • دوچرخه

بایگانی

  • مهر 1393 2
  • اردیبهشت 1393 2
  • اسفند 1392 1
  • بهمن 1392 2
  • آبان 1392 4
  • مهر 1392 1
  • شهریور 1392 10
  • مرداد 1392 4
  • تیر 1392 8

جستجو


آمار : 39871 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • آرزوها یکشنبه 23 تیر 1392 13:08
    آرزوی 1 (غیر ممکن): همه آدم ها یک سایز مشخص داشتند که هر چقدر هم کم یا زیاد (مخصوصاً زیاد) میخوردن, سایزشون عوض نمیشد. یا حداقل خدا این دو تا خصوصیت رو با هم توی یک آدم نمیگذاشت: 1-از غذا خوشش بیاد, 2- نگران سایز بدنش باشه. آرزوی 2 (ممکن): بتونم باز روزه بگیرم (در شرایط نرمال). آرزوی 3 (غیر ممکن): این خارجیها, مدل...
  • دانشگاه بعد از بارون یکشنبه 23 تیر 1392 12:48
    خوب امروز چند تا عکس گرفتم از دانشگاه, بعد از بارون دانشگاه خیلی قشنگ شده بود و چون صبح زود یکشنبه بود و دانشگاه خلوت بود, تونستم چند تا عکس بگیرم:
  • مهاجرت یکشنبه 23 تیر 1392 12:19
    آخ جون, چه شکلکهای خوشگلی داره بلاگ اسکای. اینو نگاه کن. خدا رو چه دیدین, شایدم اینجا موندم. با اینکه دلم نمیخواست (و نمیخواد) اون وبلاگم رو ول کنم. اما چیکار کنم, الان مدتهاست که نمیشه کامنت گذاشت تو اون وبلاگ. منم فعلاً (موقتی یا دائمیشو هنوز نمیدونم) اسباب کشی کردم اینور. کاش حداقل یه راهی بود که میشد پستهای اون...
  • درباره من یکشنبه 23 تیر 1392 10:48
    دانشجوی سال آخر دکترا هستم. یه همسر مهربون هم دارم که دو سال پیش همین موقعها, با اومدنش توی زندگیم, به زندگیم شور و حال دیگه ای داد. قصد دارم اینجا از اتفاقاتی که برام میفته, یا مطالب جدیدی که میبینم, میشنوم, یا میخونم بنویسم.
  • 34
  • 1
  • صفحه 2