دانشجوی سال آخر دکترا هستم. یه همسر مهربون هم دارم که دو سال پیش همین موقعها, با اومدنش توی زندگیم, به زندگیم شور و حال دیگه ای داد. قصد دارم اینجا از اتفاقاتی که برام میفته, یا مطالب جدیدی که میبینم, میشنوم, یا میخونم بنویسم.
ادامه...
یه جایی تو وبت نوشته بودی که چرا وبلاگ داری و گاهی اوقات روزمره هات رو می نویسی...
من فکر می کنم یکی از دلایل می تونه این باشه که ما آدمایی که با ما نقاط مشترکی دارند رو پیدا کنیم و احساسمون رو با اونها به اشتراک بگذاریم...
همچنین این یکی از دلایلی که آدما وبلاگ دیگرون رو می خونند
دلیل خوندن وبلاگ شما برای من همین مساله است، نقاط مشترکی که می بینم برام جالبه ...
منم پدیده ها، وقایع، زمان هاو ... در ذهنم نام مشخصی داره که به طور ناخودآگاه به اون نامها وفادارم
مثل آغاز هفته ایی که با شنبه شروع میشه حتی اگه شنبه نباشه
.
تمام نوشته هات رو خوندم
ممنون اندیشه جان که وقت گذاشتی و همه اش رو خوندی . خوشحال میشم بهم بگی که دیگه چه نقاط مشترکی داریم. راستی, شما وبلاگ نداری؟
یه جایی تو وبت نوشته بودی که چرا وبلاگ داری و گاهی اوقات روزمره هات رو می نویسی...
من فکر می کنم یکی از دلایل می تونه این باشه که ما آدمایی که با ما نقاط مشترکی دارند رو پیدا کنیم و احساسمون رو با اونها به اشتراک بگذاریم...
همچنین این یکی از دلایلی که آدما وبلاگ دیگرون رو می خونند
دلیل خوندن وبلاگ شما برای من همین مساله است، نقاط مشترکی که می بینم برام جالبه ...
منم پدیده ها، وقایع، زمان هاو ... در ذهنم نام مشخصی داره که به طور ناخودآگاه به اون نامها وفادارم
مثل آغاز هفته ایی که با شنبه شروع میشه حتی اگه شنبه نباشه
.
تمام نوشته هات رو خوندم
ممنون اندیشه جان که وقت گذاشتی و همه اش رو خوندی
. خوشحال میشم بهم بگی که دیگه چه نقاط مشترکی داریم. راستی, شما وبلاگ نداری؟
طبیعیه.
حس عجیبیه و قاطی میشه گاهی.
نمیدونم, اگه همه یا حداقل بیشتر آدمها اینطور باشن خوبه. بعضی وقتها فکر میکنم نکنه من بیش از حد به گذشته چسبیده ام, یا شایدم دارم پیر میشم